نوشتن هم حس و حال مي خواد ، هم توانايي .
آدرم در توانايي هم باشه ، وقتي تفکر آدم عين يه تيکه آهن بي مقدار ميشه و در پي آهنرباي جواب هاي سئوال هاي پرسيده و نپرسيده اين و آن ميره ديگه تمرکز نميشه پيدا کرد .
بدتر از هميشه اينه که انرژي هاي منفي بسياري تو اين دنياي مجازي از مطالب نوشته شده ، متوجه انسان ميشه که سخت مي تونم خودم رو از اين کلاف افکار و سئوالات خارج کنم و راحت و آسوده بشينم ، تا بتونم آنچه را که مي خوام بنويسم .
همون اندازه کم هميشگي هم نميشه ، نميشه .... .
هرچند هدفم از اين وبلاگ مرتب ، منسجم و آرشيو کردن افکار و نظرات خودم و ديگران بود .
ولي دريغ از يه همفکري هدفمند و راه گشا ، انگار همه اينجا تو عوالم ديگه هستن (عين چت مزخرف) هر کي سي خودشه با افکار و گاها اوهام و هذيان هاش .
حالا تو پال تالک ، اگر آدم هاي مزخرف نبودن ، ۴تا ادم حسابي پيدا ميشد که جواب بدن ، حتي به بحث هم نميرسيد باز يکطرفه ميشد ، نظرشون رو گرفت.
*---------------------------------------------------------*
سئوال ذهن من که جوابش رو ندارم اينه که ميشه "راه رسيدن" رو الگوريتمي ترسيم کرد ؛ اگر ميشه چطور ؟
يک سئوال و نه هزار سئوال ، يه سئوال کوچيک .
خودم هنوز درگيرم با اين سئوال :
آنچه که به نظر ميرسه ، اسلام نظرش همونه که در "براي من جواب بود :" آمده ، يا چيزي در همين حدود و تقريب .
ولي اينکه آيا ميشه اين مسير رو الگوريتم کرد يا نه بايد بهش برسم .
حتي اگر بشه ، مسير رو واضح و بدون اعوجاج کرد باز هم الگوريتم در دسترسه ، حتي ... حتي اگر نشه به الگوريتم هم رسيد .
*---------------------------------------------------------*
حالا از اون طرف وقتي اينجا ميام ، مطالب ديگران رو واسه تنوع مي خونم ، مي بينم يه دغدغه هايي دارن ، گاها پارازيت يا سئوال مي پرسن ، ميشينم براشون مي نوسم ؛ حالا مطمئنم اگر جوابشون هم نباشه ، نظر خودم رو به عنوان مخاطب اونها نوشتم ؛ در ضمن اينجا هم خالي از مطلب و مرده نميشه .
حالا اينجا هم در نظر دادن خودم و هم به نظر دادن ديگران اعتراض دارم ، نه در مورد کميتش ، که اصلا برام مهم نيست و نخواهد بود .
بلکه در اين مورد که عادت کرديم ، عين ماشين يکنواخت باشيم ، هنجار در تعارفه و هنجار شکني در نقده ، نقد از روي تفکر نه نقد ۱۰۰ يه غازي که نباشه بهتره .
الغرض
مثل قبل ، اصل موضوع و هدف اصليم سرجاش مي مونه ، ولي نوشته ها رو با جمع کردن خورده شيشه هاي افکارم که در مورد موضوعات مختلفه ، ادامه ميدم .
حالا هرچي شد با هر نوع نوشتار عاميانه يا جدي .
الان بيشتر ، مثل اولين بارها در ورود به چت ، فکرم مشغول اين وبلاگ نويس ها و دغدغه هاشون شده .

نوشته شده توسط انسان ! در دوشنبه 4 اردیبهشت1385 | موضوع: وبلاگ
آدم واسه دل خودش هم مي نويسه که نبايد جواب پس بده :
بعضي در نظراشون لينک ميدن براي وبلاگ يا سايتشون ، البته منظورم همين چند مختصر انساني هست که اينجا ميان
در وبلاگ معزز و محترمشون ، ايده ها و نظراتشون رو مي نويسن ، بعضي هاشون هم شاد

بعضي غمگين

و بعضي هم همين طوري

(بدون شرح) هستن
حالا چون نميشه جواب سئوال بزرگ ذهن اونها رو بصورت نظر نوشت ؛ به کنايه ، جوابشون رو بصورت يه مطلب جديد مي نويسم ، تا اگر دوباره امدن آينجا و مطلب رو خوندن ، جواب خودشون رو از طرف مخاطب خودشون که من هم حساب ميشم ، ببينند .
همين .
حالا يکي ميگه اين چيه ، اون يکي ميگه گيج شدم ، نگرفتم !
والا ، مثل اينکه اينجا هم نميشه دو کلمه آدم واسه دل خودش بنويسه
در آخر هم مي خواستم يه نکته رو که قبل ترها از يک انسان چتي که ازش خوشم ميومد ولي خودش خبر نداشت بنويسم :
تو دنياي چت "پال تالک" يه باباي بود به اسم "امسال" يه اتاق هم داشت به همين اسم ، البته ناديده بگيريد که بابا يه کمي قاطي و يه مقدار زيادي سياسي و مقداري بيشتر از قبلي که نمي دونم چقدر ميشه بيکار بود ؛ لامصب مدام اتاقش باز بود و هي حرف ميزد و هي حرف ميزد و احتمالا همچنان هم داره حرف ميزنه .
يه روز تو اتاق ديگه اي بوديم ، آقاي صاف و صادقي به اسم "اسمال سر قيچي" که اولش دعوايي بود ، بعدش خوب شد و من از اون به بعد ازش خوشم امد ، در جواب پر حرفي هاي اين بابا گفت :
"ادم حرف حسابش يه دقيقه است ، دو دقيقه است ، نه ۱۰ دقيقه تا يه ساعته ، اينکه نميشه هرروز هرروز ، چندين ساعت حرف ... حرف ... حرف ..."
اين جمله ي آقا اسمال خيلي درست بود (البته به شما بر نخوره ، از طرف خودم نوشتم)
حالا غرض از نقل اين قصه هزار و يک شب واسه شما ، چي بود :
منظورم همين وبلاگ هاست که مدام در حال توليد جمله و مطلب جديد (از ما نشنيده بگيريد کپي حرف هاي اين و اون بدون نقل منبع و ماخذه) هستن
والا به خدا ، توليد باشه روزي ، ورقي
نه اينکه روزي به حجم توليد يه کارخانه پفک سازي ، مطلب کپي بشه ،
عذر مي خوام منظورم همون توليد و خلق بود .
ما که حسود نيستيم ، بنويسيد ، مطلب خوب خوب بنويسيد ، خيلي خيلي هم خوبه ولي بالاغيرتن ، منبع و ماخذش رو هم بنويسيد .
آره والا چه عيبي داره ، حالا همه بفهمن که ۹۵٪ مطالب از خودتون نيست ، اون طوري لااقل به فکر مي افتي ، کمي هم از ذهن خودت بنويسي .

نوشته شده توسط انسان ! در شنبه 2 اردیبهشت1385 | موضوع: وبلاگ