گذر زمان انسان هايي رو در هر عصر و زماني براي زيستن و سپس رفتن داشته ولي از اين انسان ها ، آدم هايي بودند که نه تنهاي دنياي خود بلکه دنياي ملتي رو تغيير دادند .
عظمت تغيير ملت ها از اونجايي برام روشن ميشه ، که بسيار بسيار ديده ام و در خودم هم نظر کردم و ديدم که تغيير يک انسان چقدر سخت و مشکله و صد البته هميشگي کردن يک تغيير مثبت چقدر سختتر است .
هميشه تاريخ در مورد آدم ها قضاوت کلي و جزيي مي کنه :
- قضاوت جزيي يعني بررسي جزء به جزء اتفاق هايي که در زمان اونها به وقوع پيوسته و از اون اتفاق ها اونهايي که عاملش اون فرد بوده بيشتر مورد مداقه قرار ميگيره .
بسياري از اين اعمال در تاريخ گم ميشه و مقداريش هم مي ماند تا جزييات کارهاي اون شخصيت در يادها بماند ، چرا که اين جزييات است که عمق وجود اون فرد رو برامون آشکار مي کنه .
- قضاوت کلي يعني بررسي کليات و حرکت هاي بزرگ اون آدم ها
به طور مثال : آنچه که ما در تاريخ از شيخ صفي الدين اردبيلي خونديم اين نبوده که چي خورده يا چي پوشيده ، با چند نفر جنگيده و چه ... چه ... بلکه آنچه ما مي دانيم که موسس و منتشر کننده اصلي مذهب شيعه در ايران ايشون بوده و همينه که مورد خشم و بغض يا لطف و مرحمت آيندگان قرار ميگيره .
روح الله خميني (ره) ملتي رو تغيير داد به سمتي که هدفش بود و بسياريشون آمدند و اينهايي که آمده بودند ، اونقدري شدند که آمريکا و انگليس و سرباز حرف گوش کن اونها هم از پسشون برنيومد ، ملتي که به طور معمول دنبال کار خودشون هم نميروند! ، باور اين مساله براي خيلي هاي مشکله ولي اتفاقيه که افتاده .
ملتي که خيلي از جوون هاش دم در کاوارها و ميخونه ها بودند و عزتشون به تن خال کوبي شدشون بود ، يه دفعه به جاي رسيدن که دوست داشتن برن براي هدفشون بميرند(به همين راحتي) ، اونهم يه جوري که نکنه بعد مردن ، وقت تو قبر گذاشتنشون کسي ببينه رو تنشون خالي کوبي هست !
بعضي ها از روي کم آوردن و دق و غصه اي که نمي دونم از کجاست هي سقراط و افلاطون رو بالا و پايين مي کنند که بگن بابا اين طوري نبود ولي نميدونم چرا گوش تاريخ بدهکار اين حرفا نيست و داد و فريادهاي اين آدم ها مثل دود سيگاريه که تو هوا گم ميشه و کسي بهش توجه نمي کنه .
تاريخ ورق خواهد خورد و همه به ياد مي آورند که تو صفحه قبلي ، کسي بود که تاريخ رو يه جوري رقم زده بود که قرن ها بود که کسي تا آن موقع نتونسته ، اون طوري رقمش بزنه .
اون آمد و رفت و ما چه ديده باشيم ، چه چشم هامون رو بسته باشيم ، عبورش رو تماشا کرديم .
بعد از چندين سال که تعهد خدمتيمون به اون بورس سرکاري تموم شده ، حالا اجازه شرکت در کنکور کارشناسي ارشد رو بهمون داده بودند .
البته از اولش هم مي تونستم با دعوا و جنجال ، به شرطي که مي تونستم قبول بشم ادامه تحصيل بدم .
ولي نه حال و حوصله دعوا داشتم نه انگيزه خوندن ، چون ديده بودم که اونهايي که با هزار زحمت قبول شده بودند ، چه کارشون کرده بودند ؛ هر چي هم استخاره کردم هي جواب "بد" مي آومد .
پارسال براي مزنه و امتحان خودم ، شر کت کردم ، يک هفته فقط ژنتيک خوندم و ديگه هيچ .
بعد از ۸ سال خيلي براي خودم جاي اميدواري داشت که ژنتيک رو از ۱۰۰-۴۸ شده بودم ، رتبه ام بين هزار و دوهزار شده بود ، اين رتبه و درصد اصلا جاي خوشحالي نداشت ، به هيچ وجه ؛ ولي يقينا براي من جاي اميدواري بود .
چون با دانشجويان کارشناسي ارشد ژنتيک و سلولي و مولکولي دانشگاه تهران صحبت کرده بودم ، براي قبول شدن نياز به درصدهاي حدود ۴۰-۵۰ بود .
امسال به پيشنهاد ديگران و تعريفي که از پيام نور کرده بودند ، گفتم اينجا هم برم براي ثبت نام ، بلکه از اينجا به تحصيل ادامه بدم .
با دستي از دور برا آتش برام مزايايي داشت :
- اينکه کلاس هاش جمعه ها بود و نياز به مرخصي تحصيلي از محل کارم نبود .
- فکر مي کردم که با ترمي ۲۰۰-۳۰۰ هزار تومان ميشه هزينه اش رو حل کرد .
- در آخر هم که مدرکش اعتبار داشت .
**********************************************
وقتي به پيام نور شعبه سه راه اقدسيه مراجعه کردم ، قل قله اي بود ، گفتن ۳۸۰۰ تومان تو حساب بريز تا بهت دفترچه بديم ؛ حالا معلوم نبود چرا پول رو خودشون نمي گرفتند به خودشون اعتماد نداشتند يا به ديگران .
مردم رو تو راه بانک که يک مسير يک طرفه و دردسر داري بود ويلون و سيلون کرده بودند ، آدم بود که تو اين راه با دفترچه در حال عبور و مرور بود .
آخرش نزديک بود که دفترچه هم بهمون نرسه ، مسئول اونجا ، آخراي وقت که در مرکز رو بسته بودند ، آمده بود بيرون و يه حرفاي زد که من متوجه نشدم و يه حرفاي ديگه زد که خوب متوجه شدم .
مي گفت :تا الان (که روز سوم ثبت نام بود) ۱۲۰۰۰ نفر در اين شعبه براي کارشناسي ارشد ثبت نام کردند ، هر رشته در هر دانشگاه فقط ۲۰-۳۰ نفر مي پذيره و شما فقط حق انتخاب يک رشته در يک دانشگاه را داريد ، تازه معدل کارشناسي شما (غير شرط معدل ۱۲ براي ثبت نام) ، از معدل اين ترمتون نبايد کمتر باشه!؟
با تعداد ۳۰-۴۰رشته اي که بود و ۲۰-۳۰ نفري که براي هر رشته مي خواست ، پيام نور براي کارشناسي ارشد کلا حدود ۱۲۰۰-۱۵۰۰ نفر دانشجو مي پذيرفت .
رشته مورد نظر من (بيوشيمي) هم در سه دانشگاه بود ، که من بجز تهران جاي ديگه هم نمي تونستم برم ، يعني رقابت براي ۲۰-۳۰ نفر اول بود .
وقتي دفترچه رو خوندم ، نوشته بود که ۳۸۰۰ فقط پول گرفتن دفترچه هست و براي ثبت نام امتحان ورودي دانشگاه بايد ۳۸۰۰۰(۸ واحد) يا ۳۹۰۰۰(۹ واحد) يا ۴۰۰۰۰(۱۰ واحد) به همون حساب در بانک ملي واريز کنيم .
توي اين فکرا بودم که يادم افتاد مثل پارسال که واسه کتاب هاي کارشناسي دادشم صد جا رفته بودم ، (يادمه که فقط ۵-۶ بار براي خريد کتبش تا روبروي دانشگاه تهران رفته بودم) يه دردسر جديد هم منتظرمه . نمي دونستم که کتب کارشناسي ارشد چقدر زحمت داره .
قديما مي گن : "درخت گردو به اين بلندي ، درخت هندوانه الله اکبر"
وسط راه تا سر خيابان پاسداران ، چند نفر از طرف موسسه اي که در ميدان قدس بود کتب کارشناسي و کارشناسي ارشد مي فروختند ، وقتي بهم گفتم که هر کتابي بخوام زودي برام تهيه مي کنند ، خيلي خوشحال شدم و کارتشون رو تهيه کردم و زنگ زدم ، گفتند که به اونجا مراجعه کنم و بيعانه اي بدم تا کتب رو برام تهيه کنند .
رفتم و بيعانه رو دادم و از وضع کار و بارشون هم يه کمکي سر درآوردم ، متوجه شدم که تو اين کلاس هاي درس(اتاق خوابهاي قديم يه خونه کلنگي) کلاس هاشون برگزار ميشه و مردم رو به فيض علم مي رسونند .
متوجه شدم که پيام نور فقط کلاس هاي رفع اشکال گروهي! در جمعه ها برگزار مي کنه و اصلا کلاس درسي وجود نداره و اونجا فقط دانشجويان مراجعه مي کنند براي سئوال ، اگر هم سئوال نداشتي ، استاد کيفش رو ميزنه زير بغلش و ميره خونه .
اگر هم مي خواستي کلاس بري و درس بخوني بايد در اين موسسات ثبت نام مي کردي ، که به اندازه کل شهريه هر ترم پيام نور (يه چيزي حدود ۲۸۰ يا ۳۰۰ هزار تومان) ازت پول مي گرفتند تا همون درسها رو برات توضيح بدن .
با خودم گفتم ، من که نمي خوام برم کلاس ، مي تونم خودم درس ها رو بخونم ، بي خيال کلاس هاي اين موسسات خصوصي . "زهي خيال خام"
وقتي بعد از چند روز کتب کارشناسي ارشد به دستم رسيد ، برق از چشام پريد .
همه کتب به زبان انگليسي بود .
آخه ما (همه کارشناس هاي اين مملکت) که در دوران تحصيل ۲+۲ واحد زبان انگليسي خونديم ، چطور يه دفعه مي خواستيم مترجم بشيم ، خدا مي دونه .
تنها گزينه اي که در ذهنم مي آمد اين بود ،
کتاب انگليسي براي تحصيل ==> مراجعه به جاي براي توضيح و شرح اين کتب ==> تنها راه ثبت نام بدون چون و چرا در اين موسسات خصوصي بود .
**********************************************
يواش يواش داشت حساب کار دستم مي آمد :
۱- وقتي که در اون شعبه بعد از س روز ۱۲۰۰۰ نفر ثبت نام کرده بودند ، با پول ثبت نام نام هاي اونها مبلغ ۴۱۸۰۰(۳۸۰۰+۳۸۰۰۰) براي هر نفر به جيب پيام نور مي رفت ، وقتي که در اون شعبه بعد از سه روز ۱۲۰۰۰ نفر ثبت نام کرده بودند و به شرط ثبت نام نهايي ۱۰۰۰۰ نفر اونها حدود مبلغ ۴۱۸.۰۰۰.۰۰۰ تومان به جيب مبارک دانشگاه واريز مي شد . حالا اين مبلغ رو در شعبه هاي (آخ ببخشيد مراکز) ديگه حساب کنيم ، در ۷-۸ روز باقيمانده ثبت نام عدد محاسبه شده سر به فلک مي کشيد .
واقعا خوش به حال اونها که بچه هاي مردم رو به صورت مفت و مجاني در راه علم کمک مي کردند ، من فکر کنم که فردا هم مسئول و رييسش مياد و تو تلويزيون و داد ميزنه که کمبود بودجه داره . (از همچون پرروهاي ، حتما همچين کاري بر مياد)
۲- نکته جالب اينه که اينها اصلا پول کلاس و درس نميدن ، و کلاس هاشون هم رفع اشکال گروهي! هست ، تازه امتحان ورودي رو هم ترم اول حساب مي کنند .
۳- آخرش هم چون اين ها فکر اشتغال زايي هستن ، کتب درسي رو انگليسي انتخاب کردند ، تا همون اساتيد و کارمندهاي خودشون بعدظهرها تو اين موسسات کمک کنند به بچه هاي خلق الله .
البته چون اينها خيلي از مدرک پولي بدشون مياد تا مي تونند امتحان ورودي و ترم ها رو سخت مي گيرن و اصلا بدون هيچ تجديد نظري نمره ها رو صادر مي کنند تا خداي نکرده مملکت پر از مدرک پولي نشه .
**********************************************
با اين احتساب ترمي ۶۰۰-۷۰۰ هزار تومان بايد خرج مي کردي و به همون اندازه دانشگاه آزاد وقت ميذاشتي تا مدرکي غير پولي دريافت کني .
واقعا دست مريزاد به اين علمداران علم و تحصيل در مملکت اسلامي .
"مرحبا ، احسنت"
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای سنگ
سنگی برای یاد
" این بود زندگی " ؟!
*حسین پناهی*