"دنيا مملو از افرادي است که انتظار مي کشند ،
کسي از راه دور بيايد و به آنها انگيزه بدهد تا به آن نوع افرادي که آرزو دارند باشند ، تبديل شوند .
مساله اينجاست که کسي براي نجات نمي آيد .
اين افراد در انتظار اتوبوسي روي جاده اي هستند که از آن هيچ اتوبوسي عبور نمي کند .
در نتيجه ، اگر آنها در قبال زندگي خود احساس وظيفه نکنند و فشار را از دوش خود برندارند ، بايد تا ابد منتظر بمانند
و اين کاري است که اکثر افراد انجام مي دهند !!! "
ما به هيچ جا نمي رسيم ، تا موقعه اي که در فکر و حسرت و تکرار گذشته ها و تخدير با خاطرات خوبي هستيم که ديگر نيست .
مدام تکرار خواهيم کرد :
"نه ! ، من اينجا را دوست دارم ! اينجا راحت است ! جايي است که مي شناسم و در ضمن بيرون خطرناک است!"
" براي تغيير خيلي دير شده است ، ديگر هيچ فرصتي براي جبران نيست "
ترس از شکست ؛
"ما مي دانيم که بعضي اوقات ترس مي تواند خوب باشد .
وقتي دچار ترس مي شويم ، در صورتي که کاري انجام ندهيم ، بدتر مي شويم و اين امر مي تواند ما را وادار به اقدام سازد .
ولي اين اصلا خوب نيست که آنقدر بترسيم که اين ترس ما را از انجام هر کاري باز دارد ."
بايد به ترس احترام گذاشت ، چرا که ما را از خطر واقعي حفظ مي کند ولي بيشتر ترس هاي انسان افسرده ، مقاوم در برابر تغيير ، غيرمنطقي و غيرواقعي است .
اينگونه ترس ها جلوي تغيير ما را در هنگام نياز خواهد گرفت .
راه حل عبور از ترس را هنگام عبور از ترست متوجه خواهي شد و آن رسيدن به احساس آزادي در آن سوي ترس است .
"ترسي که اجازه مي دهيم در ذهن ما ايجاد شود به مراتب بدتر از وضعيتي است که واقعا وجود دارد"
"گاهي اوقات شرايط تغيير مي کند ، زندگي همين است ! زندگي به حرکت خود ادامه مي دهد و بايد ما هم با آن تغيير کنيم ."
بايد دانست که "اگر تغيير نکني ، مي ميري" ؛ البته شايد با مردن همه چيز حل شود ولي هرگز تمام مشکلات از بين نخواهند رفت .
شايد آنچه که هرگز هم تصور يک لحظه اش برايت مشکل باشد در پس رفتن باشد ؛ پس چگونه آرزوي چيزي را مي کني ، که نمي داني چيست .
ماندن هم بدون تغيير اگر چه با نفس کشيدن همراه است ولي با مردن و مرداب شدن به هيچ وجه تفاوتي ندارد .
به اين فکر کن که " اگر نمي ترسيدي ، چه کاري انجام مي دادي. "
اگر از همين امروز و همين ساعت تغيير نکنيم ، هيچ کس براي ما با اسب سپيد نمي آيد .
تصور کن سال ها خواهد گذشت و شما همچنان با فطور و سکون در غم گذشته ها هستي ، در صورتي که فرصت بسيار براي جبران داشتي و انجام ندادي .
* حرف براي شنيدن بسيار است ولي انسان براي عمل اندک *
به هر حال بين عبرت گرفتن و درس عبرت ديگران شدن فقط در يک تغيير و حرکت فاصله است .
توضيح : نقل قول ها از کتاب هاي "چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟" و "قورباغه را قورت بده!" است .