تبليغاتX
" انسانم آرزوست "
 عبور يا عبرت :

"دنيا مملو از افرادي است که انتظار مي کشند ،

     کسي از راه دور بيايد و به آنها انگيزه بدهد تا به آن نوع افرادي که آرزو دارند باشند ، تبديل شوند .

مساله اينجاست که کسي براي نجات نمي آيد .

 

اين افراد در انتظار اتوبوسي روي جاده اي هستند که از آن هيچ اتوبوسي عبور نمي کند .

در نتيجه ، اگر آنها در قبال زندگي خود احساس وظيفه نکنند و فشار را از دوش خود برندارند ، بايد تا ابد منتظر بمانند 

                  و اين کاري است که اکثر افراد انجام مي دهند !!! "

 

ما به هيچ جا نمي رسيم ، تا موقعه اي که در فکر و حسرت و تکرار گذشته ها و تخدير با خاطرات خوبي هستيم که ديگر نيست .

مدام تکرار خواهيم کرد :

"نه ! ، من اينجا را دوست دارم ! اينجا راحت است ! جايي است که مي شناسم و در ضمن بيرون خطرناک است!"

" براي تغيير خيلي دير شده است ، ديگر هيچ فرصتي براي جبران نيست "

 

ترس از شکست ؛

"ما مي دانيم که بعضي اوقات ترس مي تواند خوب باشد .

وقتي دچار ترس مي شويم ، در صورتي که کاري انجام ندهيم ، بدتر مي شويم و اين امر مي تواند ما را وادار به اقدام سازد .

ولي اين اصلا خوب نيست که آنقدر بترسيم که اين ترس ما را از انجام هر کاري باز دارد ."

 

بايد به ترس احترام گذاشت ، چرا که ما را از خطر واقعي حفظ مي کند ولي بيشتر ترس هاي انسان افسرده ، مقاوم در برابر تغيير ، غيرمنطقي و غيرواقعي است .

اينگونه ترس ها جلوي تغيير ما را در هنگام نياز خواهد گرفت .

 

راه حل عبور از ترس را هنگام عبور از ترست متوجه خواهي شد و آن رسيدن به احساس آزادي در آن سوي ترس است .

 

"ترسي که اجازه مي دهيم در ذهن ما ايجاد شود به مراتب بدتر از وضعيتي است که واقعا وجود دارد"

"گاهي اوقات شرايط تغيير مي کند ، زندگي همين است ! زندگي به حرکت خود ادامه مي دهد و بايد ما هم با آن تغيير کنيم ."

 

بايد دانست که "اگر تغيير نکني ، مي ميري" ؛ البته شايد با مردن همه چيز حل شود ولي هرگز تمام مشکلات از بين نخواهند رفت .

شايد آنچه که هرگز هم تصور يک لحظه اش برايت مشکل باشد در پس رفتن باشد ؛ پس چگونه آرزوي چيزي را مي کني ، که نمي داني چيست .

ماندن هم بدون تغيير اگر چه با نفس کشيدن همراه است ولي با مردن و مرداب شدن به هيچ وجه تفاوتي ندارد .

 

به اين فکر کن که " اگر نمي ترسيدي ، چه کاري انجام مي دادي. "

اگر از همين امروز و همين ساعت تغيير نکنيم ، هيچ کس براي ما با اسب سپيد نمي آيد .

تصور کن سال ها خواهد گذشت و شما همچنان با فطور و سکون در غم گذشته ها هستي ، در صورتي که فرصت بسيار براي جبران داشتي و انجام ندادي .

 

* حرف براي شنيدن بسيار است ولي انسان براي عمل اندک *

 

به هر حال بين عبرت گرفتن و درس عبرت ديگران شدن فقط در يک تغيير و حرکت فاصله است .

 

توضيح : نقل قول ها از کتاب هاي "چه کسي پنير مرا جابجا کرد؟" و "قورباغه را قورت بده!" است .

نوشته شده توسط انسان ! در دوشنبه 11 اردیبهشت1385 | موضوع: تلاش
 بررسي کلي مسير :
براي هر رفتني نياز به عواملي است :
- هدف
- راه
- رونده يا رهرو
- ابزار رفتن
- نقشه اي براي رسيدن
- شناخت مسير
- برداشتن توشه راه (نسبت به شرايط مسير)
 
 
راه سعادت :(خود سعادت قابل بررسي است)
- هدف : رسيدن به هدف حيات و خلق بشر
- راه : مسيري که بايد کشف شود تا از آن راه به هدف خلقت رسيد
- رهرو : انسان
- ابزار : روح و جسم
- نقشه : دستورالعمل پيامبران از طرف خدا براي رسيدن به هدف حيات
- شناخت مسير : علم به هدف و علم براي رفتن
- توشه : آنچه که بعد از شناخت مسير نياز هست براي رسيدن به هدف
 
 
اگر به قسمت دوم و آنچه که ما مي دانيم براي رسيدن به هدف ، نگاه مي کنم ؛ نکته هاي يقيني و قابل استناد انسان ، هدفي که هنوز با آن کاملا آشنا نيستم ، راهي که نمي دانم از کجا شروع و به کجا ختم مي شود ، مسير و بقيه لوازم اين سفر هم مبهم تر از هدف و راه نيست .
محکم ترين نکته قابل استناد ، همان انسان است که بايد برود تا برسد .
 
ممکن است نکته هاي ديگري نيز باشد که از قلم افتاده است ولي تا همين جا هم تقريبا داشته هاي ما با صفر (يه کمي بيشتر يا کمتر) برابري مي کند .
 
چگونه مدعي رفتن و سالم رسيدن مي شويم که خود از هيچ چيز نمي توانيم با يقين صحبت کنيم ، مگر يک سري حدسيات و گمان هاي که هيچ کدام با يقين همراه نيست .
شايد همه چيز ناپيداست و اصلا بدون اين همه سئوال بي جواب ، مي توانيم برسيم ! شايد مي شود و ما بي خبريم !!
هدف ما اختراع مسير ، راه و هدف ... نيست ، سعي ما کشف آن چيزي است که خود خدا براي رسيدن ما قرار داده است .
نمي توان مدعي خدا حکيم بود ، مگر ابزار و توانايي رسيدن هم باشد ؛ وگرنه هر گونه بازخواستي براي نرسيدن بي معني و عبس خواهد بود .
نوشته شده توسط انسان ! در جمعه 26 اسفند1384 | موضوع: تلاش