چگونه ما از دوست داشتن حرف می زنیم ولی توان درک مشکلات درون و وجود خود را نداریم .
با مثال روشن تر می شود :
نمونه اول) دختر جوان عاشق پیشه تا حد مرگ دوست می داشت ، چه کسی را جوانی را که با ... آشنا شده بودند ، به خاطر آن جوان کذایی حتی خودکشی هم کرده بود (دیوانه !) ؛ وقتی پای صحبتش می نشستی و به درد دل هایش گوش فرا می دادی ، چه چیزی را درک می کردی :
اصلا عاشق نبود ! ، پدر و برادری بی رحم و بی احساس داشت که خود همچون آدم های عقب افتاده نیاز به فوران احساسات و سرازیر کردن محبت داشتند و دریغ و صد افسوس که هرگز نمی توانستند نیازهای عاطفی دختر یا خواهرشان را به برادر و به خصوص پدر را بر طرف کنند . این نیاز شدید درون دختر بی نوا به جلب توجه بیش از حد به جنس مخالف خارج از دایره خانواده شده بود ، درِ دلش را به سوی موجود احمقی باز کرده بود و اکنون گریزی برایش نبود ، جز نابودی !
نتیجه = دوست داشتن برای عدم توجه پدر و برادر و برآورده نشدن نیاز های عاطفی فرد
نمونه دوم ) پسرک جوان در خواب و بیداری معشوقه اش را می دید و او را در بَر می کشید و هزار آرزو و امید و دعا داشت برای یه لحظه وصال یار (دیوانه !) ، نمی دانست چرا ؟! فقط می دانست با تمام وجود دوست دارد ، کار به جای کشید که برای وصال یاریش می خواست دست به قتل بزند!
حال بعد از سالها گذشتن عمرش ، اظهار پشیمانی می کرد که هوس و نیاز غریضی اش را که با هر نوع جنس مخالفی و ... هم برطرف میشده را در عشق مجنون وار خود به آن دختر دیده بوده و اکنون که در نداشته های زندگیش غوطه ور بود ، افسوس انتخاب خود را می خورد که چرا اشتباه دیده .
نتیجه = هوس و نیاز غریضی خود را عشق تصور کرده است (این نوع عشق بیشتر در آن افرادی دیده می شود که می گویند عاشقیم!! ولی از دلیل عشقشان بی اطلاعند و پاسخ می دهند : عشق که دلیل نمی خواهد ! ؛ صد البته که درست می گویند ، چون غریضه نیاز به دلیل ندارد !)
-----------------------------------------------------------------------------------------
بارها به شما و دیگران گفته بودم ( که آدم های که با خود صادق هستند فقط می توانند این موضوع را درک کنند) برای درک علت عشق باید این گونه عمل کرد :
تمام عوامل موثر در علاقه ات را به موضوعی ، شخصی ، چیزی ... را گرد هم بیاور و یک یک آنها را حذف کن و دوباره عشقت را بدون آن متصور شو ؛ این کار را با تک تک عوامل انجام بده ... وقتی تک تک آنها را آزمودی آن موقع تمام واقعیت بر تو آشکار خواهد شد که عامل اصلی عشقت را خواهی یافت ، آن موقع است که متعجب خواهی شد که چرا دوست می داشته ای !
جوان و کودک عقلی و شعوری (نه به سن) دیوانه وار دم از عشق میزند ولی از بسیار خصائل انسانی تهی است و با جسارت و پررویی دم از عشق می زند ، انگار عشق پفک و چیپس است که هر کسی بتواند درکش کند و قائل به داشتنش باشد !
بسیاری خود را عاشق می دانند ولی در اصل ، عاشق نداشته ها و کمبودهای خود هستند نه مجذوب کمال ، علاقه را دارند برای خودخواهی خودشان و برای بر طرف کردن مشکلات خویش !
کمبودهای خود را بر طرف کن و آنگاه دم از عشق بزن ، تا دل پاکی نباشد نمی تواند جلوه جمال یار ازلی و ابدی ، منعکس شده در دل جلا یافته خود را از کسی یا چیزی که اثری از آثار یار (ازلی و ابدی در اوست) ببیند و آنگاه عاشق شود و سپس قائل باشد که درست دیده است .
ما کجا و این اوصاف کجا ! برو دلت را شستشو بده و توبه کن ، خدا هم گره از مشکلت خواهد گشود ، مشکل ندیده ای ، سبب چگونه شناختی ، ساده دل !
کمبودهای محیطی و اطرافت را بر طرف کن و خود را از آن منجلاب با حجرت رها کن ، آنگاه هوس عشق و عاشقی هم از سرت خواهد رفت .
خدا همه ما را به راه راست هدایت فرماید .
گناه من چیست ، که به بازی ادامه دار شما که چون قصه هزار و یک شب بود ادامه ندادم .
مرا به کدامین گناه مورد مواخذه قرار می دهی ، به این گناه که نمی خواهم دیگری را به جای نجات همراه خودم در دریای سیاه و تاریک علاقه ای منفور خدا غرق کنم .
من در گذشته به گذر وارد آن دنیا شده بودم و باور داشتم گذری بیش نیست ؛ ولی از آنجا که هرگز آدم بی تفاوتی نبودم ، به کنجکاوی تا شناخت در آن محیط پیش رفتم ، بعد خیال خامِ مقابله و اصلاح به سرم زد ، نه برای هرچیز و هرکس بلکه به اندازه وسعم و در آخر هم خسته و کوفته و نا امید دست از تلاش برداشته و به دنبال کمک به همان چند مورد در دست اقدام بودم تا با فیصله آن کارها نفس راحتی بکشم و عطای این دنیا را به لقایش بدهم .
الان خیالم آسوده است که با کمترین خطا و بدون هیچ سوء نظری که از اول هم همین طور بود ، کارها را ختم کردم .
من با شما چه کنم ، شما راه حل پیشنهاد کن ، بگو کدام کار صحیح هست و از من چه انتظاری داشتی ، به من بگو که اگر جای من بودی چه می کردی ، خودت را در جایگاه قضاوت قرار بده و بعد اینگونه با من سخن بگو .
من از شما متنفر نیستم ، همان طور که از بقیه هم هیچ تنفری ندارم و نداشته ام ، فقط بحث ناراحتی و گله مندی بود و در آخر به انتخاب های خودم اصلا شک ندارم و برای آنها هم که کمکی کردم ، خدا را شاکرم .
امیدوارم که در هر کجا هستند ، موفق و سرافراز باشند ، از صمیم قلب برایشان آرزوی رسیدن موفق به سر منزل مقصود را دارم .